×
×
آخرین خبر ها
  • گاهی یک گزارش، از یک سؤال ساده آغاز می‌شود...
    آن‌سوی لنزهای خاموش/ هنوز جایی هست که دوربین‌های قدیمی را تعمیر کند؟

  • کد نوشته: 1672
  • 16 مرداد 1405
  • گزارش روز | ثریا میره‌بیگی
    آن‌سوی لنزهای خاموش/ هنوز جایی هست که دوربین‌های قدیمی را تعمیر کند؟

    گاهی یک گزارش، از یک سؤال ساده آغاز می‌شود…

    «هنوز جایی هست که دوربین‌های قدیمی را تعمیر کند؟»
    این سؤال را وقتی از خودم پرسیدم که دوربین قدیمی خانه را از کمد بیرون آوردم. سال‌ها بود کسی سراغش نرفته بود. گرد و غبار روی لنزش نشسته بود، اما هنوز بوی جشن‌ها و لبخندهایی را می‌داد که دیگر تکرار نمی‌شوند.

    خیال می‌کردم پیدا کردن قطعه سخت‌ترین بخش ماجراست؛ اما اشتباه می‌کردم. سخت‌ترین بخش، پیدا کردن کسی بود که هنوز این دوربین‌ها را بشناسد.

    یکی گفت: «دیگر تعمیر نمی‌شوند.»

    دیگری خندید و گفت: «نو بخرید، دردسرش کمتر است.»

    آن روز فهمیدم بعضی شغل‌ها، قبل از آنکه تعطیل شوند، از حافظه شهر پاک می‌شوند.

    آخرِ کوچه‌ای قدیمی، مغازه‌ای بود با تابلویی که رنگش سال‌ها پیش رفته بود. پشت ویترین، دوربین‌ها و ضبط‌صوت‌های قدیمی و نوارهای کاست کنار هم نشسته بودند؛ انگار نه برای فروش، که برای نگه داشتن خاطرات روزگاری دیگر…

    پیرمرد، دوربین را در دست گرفت. با دقتی که فقط از سال‌ها تجربه می‌آید، شاتر را چند بار امتحان کرد و آرام گفت:

    «خراب نشده… فقط مدت‌هاست کسی صدایش نکرده.»
    بعد لبخندی زد و ادامه داد:
    «بیشترِ این وسایل، از بی‌استفاده ماندن پیر می‌شوند، نه از کار کردن.»

    در آن مغازه، زمان جور دیگری می‌گذشت.
    هر نوار کاست، شاید آخرین صدای مادری را در دل خود نگه داشته بود.
    هر حلقه نگاتیو، شاید آخرین تصویر پدری را که دیگر در قاب زندگی نیست.

    هر دوربین، شاید آخرین شاهد لبخندهایی بود که هیچ صفحه‌نمایشی نتوانست همان‌گونه حفظشان کند.
    شاید همین خاصیت زمان است،
    جهان باید پیش برود و هیچ‌کس منکر نعمت پیشرفت نیست. اما در شتاب رسیدن به فردا، گاهی فراموش می‌کنیم که بعضی آدم‌ها، نگهبان دیروز بودند.

    تعمیرکار دوربین، فقط فنر و شاتر را تعمیر نمی‌کرد؛ او فرصتی دوباره به خاطره‌ها می‌داد.

    تعمیرکار ضبط‌صوت، فقط چرخ‌دنده‌ها را به حرکت درنمی‌آورد؛ او صدای خنده‌هایی را زنده می‌کرد که سال‌ها در سکوت مانده بودند.

    امروز، بسیاری از این مغازه‌ها هنوز هستند؛ اما کمتر کسی درِ آن‌ها را باز می‌کند.

    نه به این دلیل که دیگر مهارتی در کار نیست، بلکه چون ما، تعمیر کردن را از سبک زندگی‌مان حذف کرده‌ایم. وسایل را عوض می‌کنیم، نه اینکه جان دوباره به آن‌ها بدهیم.

    شاید از دست رفتن این شغل‌ها، فقط یک تغییر اقتصادی نباشد؛ شاید بخشی از حافظه جمعی ما آرام‌آرام خاموش می‌شود، بی‌آنکه صدایی از آن بشنویم.

    و رسالت خبرنگار، مگر چیزی جز همین است؟
    ثبت صدای آرام کرکره مغازه‌هایی که روزی بخشی از زندگی مردم بودند؛ پیش از آنکه آخرین تعمیرکار دوربین، چراغ مغازه را خاموش کند و آخرین نوار کاست، برای همیشه از چرخیدن بایستد.

    آن روز، فقط یک شغل از میان نرفته است.

    بخشی از خاطره یک شهر، بی‌صدا به تاریخ سپرده شده است

     

    برچسب ها

    بیشتر بخوانید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    آمارگیر وبلاگ